ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

661

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بد كرد و مغلطاى را بر ايشان سرورى داد ، امرا از او برميدند و براى سرنگونيش به گفتگو نشستند . اميرطاز كه بزرگ ديگر امرا بود با امراى ديگر در باب شورش به توطئه پرداخت بيقو الشمسى با جمعى ديگر با او موافقت كردند و به خلع او همدست شدند . در ماه جمادى الاخر سال 752 سوار شده به طرف قلعه راه افتادند و كس مانع ايشان نشد تا به قلعه درآمدند و طاز الملك الناصر حسن را گرفت و بند برنهاد و امير حسين را از زندان بيرون آورد و با او بيعت كرد و او را الملك الصالح لقب داد و خود نيز زمام امور دولت او را به دست گرفت . طاز چندى بعد بيقو الشمسى را به دمشق و امير بيقرا را به حلب فرستاد و خود به انفراد به فرمانروايى پرداخت . دولتمردان با او به رقابت پرداختند و باز براى شورش به گفتگو نشستند سر رشتهء اين شورش به دست مغلطاى و منكلى و بيبقا القمرى بود . اينان با جماعتى كه با ايشان همدست شده بودند به قبة النصر براى نبرد گرد آمدند . از آن سو امير طاز و امير الملك الصالح حسين و يارانشان صف زده بودند . امير طاز حمله كرد و آن جمع پراكنده نمود و بسيارى را به قتل رسانيد و مغلطاى و منكلى را نيز اسير كرد و هر دو را در اسكندريه زندانى نمود . سپس شيخون و منجك را از زندان آزاد كرد و شيخون را اتابك خود بر لشكريان قرار داد و او را در پادشاهى خويش شريك گردانيد . سيف الدين مولاى مقام نيابت سلطنت يافت و سرغتمش در زمرهء خواص درآمد و در دولت مقامى ارجمند يافت . سپس الشمسى محمدى نايب دمشق را بگرفت و ارغون الكاملى را از حلب فراخواند و به جاى او فرستاد . بيبغاارس را از كرك آزاد كرد و امارت حلب داد . سپس با منجك دل بد كرد و او بگريخت و در قاهره پنهان شد . و اللّه تعالى اعلم . عصيان بيبغاارس و استيلاى او بر شام و حركت سلطان به سوى او و كشته شدنش پيش از اين از بيبغاارس و تصرف او در امور در بار اول كه حسن به حكومت رسيد سخن گفتيم و گفتيم كه چگونه در سفر حج با او رفتار كردند و عاقبت در كرك به زندانش كردند . چون امير طاز او را از زندان آزاد كرد و نيابت حلب را به او داد . چون طاز زمام امور ملك را به دست گرفت و در همه كار به استبداد تصرف مىكرد بيبغاارس به رشك آمد و هواى مخالفت با او در سر پخت و با نواب شام به گفتگو نشست . بكلمش [ 1 ] نايب طرابلس و احمد شادى شرابخانه [ 2 ] نايب صفد با او موافقت كردند ولى ارغون الكاملى نايب دمشق همچنان به فرمانبردارى خويش باقى ماند . شيخون و سرغتمش نيز به دو

--> [ ( 1 ) ] متن : بلكمش . [ ( 2 ) ] متن : شرقخاجناه .